معجزه ي روز هايم
خوا هش مكررم
پژواك صداي خاموشم
تو پرواز قلبم بودي
روياي خوابهاي بلوغ
عطش مسا فر تشنه
ارزوي درياي ماهي رودخانه
تكرار افسوس هايم...ارزوي داشتنت
چه ساده...چه ارام
دلخوش با لحظه لحظه بودنت
فقط بودنت....
خودم را به جشن حضورت دعوت مي كنم
در اوج باور
با تلاشي مزمن
پايان قصه را از ياد مي برم...