آه!
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:
بيستون بود وتمناي دو دست
آزمون بود وتماشاي دو عشق
در زماني كه چو كبك
خنده مي زد شيرين
تيشه مي زد فرهاد
اميدوارم موفق باشي وبلاگ خوبي داري به منم سر بزن