• وبلاگ : پروانه ها
  • يادداشت : يه روز مياي مي خوني
  • نظرات : 1 خصوصي ، 10 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + .. 

    برگهاي زرد و نارنجي را کنار مي زنم و خوب نگاه مي کنم، غروب، مثل هميشه... و چقدر قشنگ است.
    دلتنگي هايم را هم ميسپارم دست افق، بلکه با خودش همه چيز را ببرد و شايد کسي در من طلوع کند مثل فردا!
    کاش اين بغض لعنتي يک روز رهايم کند. سرم را که بر مي گردانم دريايي پر از اشک موج مي زند و باز تکرار پيچيده ي تنهاي کلماتم که هر روز غروب مي کنند و در راه رسيدن به سپيده اي نزديک گم شده اند.
    دنبال کسي مي گردم ...
    کسي که جواب چراهايم را بدهد و خورشيد غمگين تر از هميشه بدون هيچ حرفي در برابر چشمانم به انتها مي رود...