من چگونه تو را خواندم...؟
اما ندانستم که براي پيمودن چشمهايت و
و صداي گرم نفسهايت
سالهاي سال بايد در راه باشم و هر چه بيشتر بدوم راه طولاني و طولاني تر خواهد شد...
نازنينم حالم را جويا باش.
گر دانستي اشکي همچو شبنمي سر خورده بر لب برگ از دوري دستانت چکيد
نسيمي بر مشامم بفرست که عطر تو را با خود داشته باشد...